تبليغاتX
یوسف کنعان

 چه کسی مرا آفرید؟

 

  عیان نشد چرا امدم ، کجا بودم          دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم 

کشیشی از پسر بچه ای پرسید :  می دانی تو را که افرید ؟ 

پسرک لحظه ای به فکر فرو رفت ، سپس رو به بالا، به صورت کشیش نگریست و گفت :  

البته که می دانم .خدا بخشی از مرا افریده است ! 

کشیش پرسید  : منظورت از بخشی از مرا چیست ؟

پسرک پاسخ داد : خداوند مرا کوچولو افرید . بقیه ام را خودم رشد کردم 

نکته  : انسان دو خالق دارد  : خداوند و خودش. 

زندگی اتشگهی دیرینه پا بر جاست... گر بیافروزیش، شعله اش از هر کران پیداست...ورنه خاموش

 

است و خاموشی گناه ما... 

ترازوی وجودی انسان ، مستلزم دو وزنه است ؛ وزنه ای را از قبل با خود بدنیا اوردیم ، که آن را نفس

 

نام نهادند. 

در سطحی دیگر از آن وزنه نشانه هایی از ذوق ، شوق ، اشتیاق ، کنجوکاوی و سایر فاکتورها به

 

چشم می خورد که البته به مثال اثر انگشت ، در هر فرد منحصر به فرد است . 

اما وزنه دوم کجاست ؟  وزنه ای که با گذر زمان و به موازات اختیار ما ، سمت و سوی حرکت ما،

 

کیفیت حضور ما وحدت و کمال طلبی  یا کثرت و ضد کمال خواهی ما را مشخص خواهد کرد . چه

 

کسی مسئول طراحی این بخش است ؟ 

آیا بغیر از اینست که سرنوشت هر کسی ، در دست خود اوست ؟ 

زندگی خوردن و خوابیدن نیست... زندگی جنبش و جاری شدن است... زندگی کوشش و راهی شدن

 

است. 

تفکرات انسان و به تبع ان نحوه نگرش انسان به جهان هستی یا به عبارتی " کتاب مبین " همچون

 

مصالح و ابزارآلاتی می مانند که اگر از کیفیت و مرغوبیت چشم گیری تشکیل شده باشند ، می توان

 

در همین نزدیکی قصری از کمال برپا ساخت. 

اما اگر تفکرا ت ونوع بینش ما نسبت به هستی و فلسفه خلقت انسان ، تنها دارای بعد کمی باشد و

 

نه کیفی ؛ انگاه تضمینی وجود نخواهد داشت که بعد از گذشت حتی هزاران سال زندگی و صرف وقت

 

به مطلوب و کمال انسان و انسانیت دست یابیم ؛ 

        ســـالـــــــــها دل طلب جام جم از ما می کرد            آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد 

        گــــــــوهری کـز طلب کون و مکان بیرون است           طــــلب از گــمشدگان لب دریا می کرد 

        گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم             گـــــفـت آن روز این گنبد مینا می کرد

  

اشرف مخلوقات هستم ، یا اشرف مخلوقات خواهم شد  ؟ 

آیا فرقی بین کسی که با تلاش ، مدرک دکترای خود را گرفته و کسی که مدرک دکترای افتخاری دارد

 

نیست  ؟ 

هر عملی را عکس العملی خواهد بود ؛تا مادامی که انسان شور و اشتیاقی در مورد کمال و عرفان

 

کمال از خود نشان ندهد و حرکت عملی خود را شروع نسازد ، انتظار رسیدن به سطح و سطوحی

 

بالاتر برای او دور از ذهن خواهد بود  . 

 

 

برگرفته از مقالات سایت استاد بزرگ جناب اقای طاهری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 8:46  توسط مینا ش. | 
معجزه عبارات جادويي باور نکردني است...


افکار و انديشه هاي ما و عبارات يا کلماتي که بر زبان جاري مي سازيم، از نيروي عظيمي برخوردارند. اگر بخواهيم در زندگي خود فرد موفقي باشيم و به نتايج مفيدي دست يابيم، بايد الگوي تفکر و گفتارمان را تغيير داده و آنها را مثبت کنيم. آيا مايليد گفت و گوي دروني خود را به عبارات تاکيدي مثبت تغيير دهيد؟ بد نيست بدانيد هر موقع که فکري در سرتان است و هر زماني که سخني به زبان مي آوريد، در واقع به گفتن عبارانت تاکيدي مشغول هستيد.


تکرار عبارات تاکيدي مثبت و يا منفي، نقطه آغاز است و راه را براي دگرگوني باز مي کند، به عنوان مثال به ضمير ناخودآگاهتان مي گوييد: «من مسئوليت پذيرم» يا «من از زندگي خسته شده ام».


وقتي عبارات تاکيدي را به کار مي بريد، در واقع به از بين بردن برخي چيزها از زندگي يا به آفرينش برخي چيزهاي تازه در زندگي تان کمک مي کنيد؛


پس بهتر است عادت کنيد اين جملات و عبارات را به شيوه مثبت به کار ببريد، تا آنچه مي آفرينيد سلامتي، شادماني، موفقيت و سعادتمندي باشد.


کلماتي که در عبارات تاکيدي به کار مي روند نيز بايد مثبت باشند. اگر بگوييم:« ديگر نمي خواهم مريض باشم»، ضمير ناخودآگاه ما بيشتر کلمه مريض را مي شنود که يک کلمه منفي است. آنچه که بهتر است بگوييم اين است:« من به طور شگفت آوري احساس سلامتي مي کنم» يا « من نور سلامتي و نشاط را مي بينم که از من ساطع مي شود».


ضمير ناخودآگاه انسان خيلي روراست و بي پرده است. هيچ گونه تخلف و پيچيدگي ندارد و هر آنچه را که مي شنود انجام مي دهد. اگر چيزي در زندگي تان وجود دارد که آن را نمي خواهيد، يکي از سريع ترين روش ها براي رها کردن آن اين است که آن را با عشق و محبت متبرک ساخته و رهايش کنيد و بگوييد:« با دعاي خير براي تو رهايت مي سازم و اجازه مي دهم که بروي».اين عبارت در مورد انسان ها، موقعيت ها و جنبه هاي مختلف زندگي بسيار موثر واقع مي شود و حتي مي توانيد عادات ناپسند خود را با اين عبارت تاکيدي ترک کنيد.


وقتي براي اولين بار يک عبارت تاکيدي را به زبان مي آوريد، ممکن است حقيقي به نظر نرسد، ولي به خاطر داشته باشيد، تکرار عبارات تاکيدي همانند کاشتن دانه هاي گياه در زمين است. وقتي شما دانه اي را در زمين مي کاريد، روز بعد يک گياه کامل نمي رويد. بايد زمان معيني سپري شود تا موقع رشد دانه برسد. همچنان که به گفتن عبارات تاکيدي ادامه مي دهيد و آماده مي شويد تا آنچه را که نمي خواهيد رها سازيد، به تدريج مي بينيد که آن ها به حقيقت مي پيوندند و راه هاي تازه اي پيش روي شما گشوده مي شود. گاهي هم ممکن است اتفاق شگفت آوري روي دهد و يکي از دوستان شما از راه رسيده و بگويد:« آيا تا کنون اين ها را امتحان کرده ايد؟» و در اين هنگام است که به مرحله بعدي موفقيت خود رهنمون مي شويد و از امکانات موجود خود کمک مي گيريد.


عبارت تاکيدي خود را هميشه به زمان حال بگوييد. مي توانيد آن ها را به صورت آواز بخوانيد تا بارها و بارها در ذهنتان تکرار شده و ملکه ذهنتان شوند. به خاطر داشته باشيد که نمي توانيد با عبارات تاکيدي خود، روي اعمال افراد ديگر تاثير بگذاريد. شما از قدرت ذهني و معنوي ديگران آگاه نيستيد و حق نداريد در فرآيند زندگي ديگران دخالت کنيد؛ همانطوري که مطمئنا دوست نداريد با شما چنين کاري بکنند. پس بهتر است تنها به اصلاح خود بپردازيد و براي ديگران فقط دعا کنيد.


گفتن عبارات تاکيدي همانند سفارش غذا دادن به آشپزخانه کائنات است! وقتي به يک رستوران مي رويد و پيشخدمت مي آيد و دستور غذا را از شما مي گيرد، شما وي را تا آشپزخانه دنبال نمي کنيد تا ببينيد آيا آشپز فهرست غذاي شما را مي بيند يا اين که او چگونه غذا درست مي کند. بلکه راحت روي صندلي تان مي نشينيد و پيش غذا و نوشيدني و..... را ميل کرده و يا با دوستانتان صحبت مي کنيد و مطمئن هستيد به محض اين که غذايتان آماده شد، آن را برايتان مي آورند. وقتي سفارش خود را به آشپزخانه کائنات مي دهيم نيز، بهتر است در آرامش کامل به زندگي خود ادامه دهيم و مطمئن باشيم که درخواست ما در حال آماده شدن است.


حال اگر غذايتان را بياورند و مشاهده کنيد که غذاي سفارشي شما نيست، اگر اعتماد به نفس داشته باشيد، آن را بر مي گردانيد و مي گوييد: « خيلي متشکرم، ولي اين سفارش من نيست، آنچه من مي خواهم اين است...» بله ممکن است در سفارش دادن غذا دقت کافي نکرده باشيم و در اين زمان فقط کافي است با دقت بيشتر و روشن تر از قبل سفارش دهيم.


يکي از شيوه هايي که موجب مي شود فرآيند زندگي برايتان به طور مثبت جلوه کند، اين است که حقايق و اعتقادات فردي خود را با صداي بلند بگوييد. بياييد افکار و عقايدي را که شما را محدود مي کند و از رسيدن به جنبه هاي مثبت زندگي باز مي دارد، دور بريزيد. عبارات تاکيدي زير براي ايجاد تغييرات مثبت بسيار موثرند و وضعيت شما را سرو سامان مي دهند:



  • هر آنچه را که بايد بدانم، برايم آشکار مي شود.
  • هر آنچه را که نياز دارم، در زمان و مکان مناسب و به شيوه اي نيکو به نزدم مي آيد.
  • من سالم و تندرست و سرشار از انرژي هستم.
  • هر کجا باشم کامياب و توانگرم.
  • مشتاقم که دگرگون شده و رشد کنم.
  • در جهان هم، همه چيز مخلوق خداوند مي باشد و نيکوست.

جملات تاکيدي مورد نياز خود را روي برگه هاي کوچک جداگانه اي بنويسيد و حداقل به مدت 30 شب، آنها را هر شب مطالعه کنيد. ديري نخواهيد پاييد که در خود نوعي تغيير و دگرگوني مثبت احساس مي کنيد و به خواسته هاي نيکوي خود دست مي يابيد.
بر اساس انديشه هاي " لوئيز هي

 

 

 ارزش ما انسانها

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و ادامه داد:

در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که
می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی باشیم

چند عبارت تاکیدی

-هر روز از هر جهت ٫ وضع من بهتر و بهتر می شود.

-همه ی چيز های دلخواهم به آسانی نزد من می ايد.

-من موجود تابناکم٫ سرشار از نور و محبت.

-زندگيم رو به کمال و شکوفايی ست.

-هر چه را که برای کامروايی از اکنون و اينجا نياز دارم٫در اختيار من است.

من محبت کردن و محبت ديدن را دوست دارم.

-هر چه بيشتر خود را دوست می دارم ٫محبت بيشتر برای ايثار به ديگران دارم.

- هر چه بيشتر می بخشم٫ بيشتر می ستانم و احساس شادمانی می وکنم

-من بزرگترین معجزه طبیعتم.تمام عوامل موفقیت درون من هست.

-من توانا هستم چون از روح قادر مطلق در من دمیده شده است.

-خداوند کائنات را در جهت اراده من هماهنگ میکند.

-لبخند چهره مرا زیباتر میکند.

-در ان چه برای من اتفاق میافتد همیشه خیری نهفته است.

-عشق هدیه من به دنیاست.

-دلسوز و مهربان نسبت به همه بندگان خدا هستم و سعی میکنم به همه کمک کنم۰

-هر کسی سر راهم قرار میگیرد فرشته ایست از جانب خداوند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:19  توسط مینا ش. | 

 مراسم عرس در  قونیه و بزرگداشت مولانا

 

 مراسم شب عرس به امسال برای اولین بار به مدت ده شب  در مجتمع فرهنگی مولویه از 10 تا 17 دسامبر مصادف با سالگرد درگذشت مولانا جلال الدین محمد در قونیه از سوی عارفان و ارادتمندان آن عارف عالیقدر برگزار شد. خانه مولانا نیز با همراهی اعضاء خود از کشورهای ایران ، امریکا ، اتریش ، آلمان ، و ... حضور فعالو برنامه های منحصر به فردی  داشت .

شهر قونیه به واسطه مقبره مولانا از شهرت خاصی در جهان برخوردار است. در این شهر هفتصد هزار نفری همزمان با برگزاری مراسم عرس زائران بسیاری از کشورهای مختلف جهان به این شهر می آیند. بدون تردید بیشترین زائران از ایران هستند. اما آنچه که بیش از همه برای زائران جذاب است زیارت آرامگاه مولانا و تماشای رقص سماع است.

 

پس از رحلت مولانا، حسام ‌الدین چلبی مقبره ای برای مولانا ساخت که به "گنبد الخضراء" مشهور است. این آرامگاه به صورت مدرسه ‌و مرکزتعلیمات صوفیان‌ درآمده و زیارتگاه اهل معرفت ازترک ‌وعرب وعجم است. شمار چلبیانی که پس ازمولانا پیاپی برتخت پوست درویشی اونشسته ‌اند تا 1927 به سی و دو تن می رسد . دراین این سال این بارگاه تبدیل به موزه شد و موزه مولانا نام گرفت.

 

قونیه نام ایالتی درمرکز آناتولی است که از طرف مشرق به نیغده و از جنوب به ایجل و آنتالیا واز مغرب به اسپرته و افیون ‌و از جنوب‌غربی به ‌اسکی شهر و از شمال‌ به ‌‌آنکارا محدود است. مقبره مولانا متشکل ازچندعمارت است که بعضی از آنها درعصرسلجوقی وبرخی ‌در زمان سلاطین عثمانی بناگردیده است. در این موزه تزییناتی از چوب و فلز و خطاطیهای زیبا و قالیها و پارچه‌ های قیمتی دیده می ‌شود. مقبره مولانا عبادتگاهی است که در آن قبور بسیاری از کسان مولانا و مریدان او قرار گرفته است. حجرات دراویش و مطبخ مولانا و کتابخانه نیز ملحق به این بناست و مجموع آن به چند رواق تقسیم می ‌شود که سبک همه رواقها گنبدی وشبیه یکدیگر است.

 

صورت قبرهایی که مشاهده می ‌شود همه با کاشی فرش شده با پارچه ‌های زربفت مفروش گردیده است. بر روی صورت قبر پدر مولانا صندوقی ‌از آبنوس‌ قرار دارد که ‌خود شاهکاری هنری ‌است. موزه مولانا نسبتاًغنی است و  مملو از اشیاء و آثار عصر سلجوقی وعثمانی می ‌باشد. این موزه مشتمل بر مقبره مولانا و مسجد کوچکی و حجرات درویشان و رواقهایی پراز پارچه‌های زربفت و قالی است. بعضی ازاین رواقها به نسخه‌ های خطی قدیم اختصاص داده شده است.

بارگاه مولانا رادر اصطلاح محلی "درگاه" می ‌گویند. این بنا در 1926 به صورت موزه اشیاء عتیقه قونیه درآمد و  در 1945 موزه مولانا نام گرفت. مساحت آن 6500 متر مربع است. در طول قسمت غربی آن حجرات درویشان قرار دارد و دیگر اطراف آنرا دیوارها احاطه کرده است. مدخل موزه بزرگ یا "باب درویشان‌" ازطرف مغرب به ‌سوی حیاط موزه باز می ‌شود. درب دیگر به سوی "حدیقة ‌الارواح" گشاده می‌ شود که سابقاً گورستان بوده و امروز دروازه خاموشان نام دارد.

 

 

مدخل بارگاه مولانا از حیاطی می ‌گذرد که با مرمرفرش شده و دارای حوض و فواره و وضوگاهی است که دورآن را نرده کشیده و در وسط آن فواره ‌ای اززمان پادشاهان سلاجقه روم مانده است که از اطراف آن آب می ‌ریزد در آن طرف صحن حیاط مولانا درست مقابل بارگاه اوحجره‌هایی وجود داشته که با برداشتن دیوارهای بین آن، آنها را تبدیل به تالارهای طولانی کرده و موزه ‌ای زیبا ترتیب داده اند که در آنها کتابهای خطی بسیار و آلات و ابزار درویشان و جامه‌ های یشان موجود است.

در بالای مدخل حرم مولانا به خط خوش نستعلیق برروی تابلویی نوشته شده "یا حضرت مولانا". سپس بر بالای مدخل رواقی که به حرم وارد می ‌شود این بیت پارسی از ملاعبدالرحمن جامی نوشته شده است :

 

 کعبة العشاق آمد این مقام           هر که ناقص آمد اینجا شد تمام

 

قبة ‌الخضراء یا گنبد سبز بر بالای رواق مقبره مولانا قرار گرفته است. ساخت این بارگاه بعد از وفات مولانا آغاز شد، و در سال 1274 میلادی مطابق با 673 هجری به پایان رسید. امروز این بارگاه بنایی مربع و دارای 25 متر ارتفاع است. گنبد اصلی این بارگاه پوشیده از کاشیهای لاجوردی است و از آن جهت آن را گنبد سبز یا قبة ‌الخضراء می نامند. این گنبد در پائین به صورت استوانه و در بالا مخروطی کثیرالضلاع است که بر عرشه آن میله ‌ای از طلاوجقه ‌ای هلالی نصب کرده‌ اند. این گنبد به تعداد ائمه اثنی ‌عشر دارای دوازده ترک است و شباهت بسیاری به کلاه صوفیان قزلباش دارد، و ظاهرا معمار آن مردی شیعی مذهب بوده است. سه مناره در طرفین این گنبد قرار گرفته که مناره‌های چپ متعلق به مسجد سلیمیه و مناره طرف راست به مسجد کوچک تربت مولانا است.

بردیوارشرقی ‌زیر پنجره ‌گنبد مولانا با خط‌ کوفی این عبارات‌ آمده است:

 

اعوذبالله من‌الشیطان‌الرجیم بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 نقشت‌القبة‌الخضراء فی ایام دولة‌السلطان‌المؤید بتابید الله‌المستعان بایزیدبن محمدخان علی یدالعبد الضعیف المولوی عبدالرحمن بن محمدالحلبی وانشد فی تاریخه هذین‌البیتین.

 

 شب عرس

"شب عرس مولانا" در فرهنگ مردم آناتولى که از بیش از هفت قرن قبل پذیراى این عارف مهاجر شده اند، به شب رجعت او به سوى معبود و معشوقش اطلاق مى شود و با آیینهایى که از هفت قرن پیش همه ساله به طور مداوم در کنار تربت او برگزار مى شود، همراه است.  همچنین در میان باورهاى عمومى مردم ترکیه که به شدت به سفر حج عشق مى ورزند، اگر توان مالى، امکان حضور در بیت خدا را برایشان میسر نسازد، هفت بار زیارت تربت مولانا را معادل سفر حج مى دانند و بدین طریق به عنوان حاجى، رعایت خصلتها و اعمال لازم براى یک حاجى را بر خود واجب مى دانند.
 

شب عرس در اصل در هند به مراسمی اطلاق می شد که برای تجلیل عارفان و حکیمان بزرگ برپا می کنند. در این مراسم که معمولا سه تا پنج روز طول می کشد چند نفر درباره مقام شامخ و شخصیت بزرگ کسی که به یاد او جشن می گیرند سخنرانی مکنند و سپس گروه نوازندگان و قوالان به نوازندگی می پردازند و آواها و نواهای مذهبی اجرا می کنند. شاید بدین سبب باشد که در مراسم "شب عرس" که در آیینهاى سالمرگ مولانا در کنار مقبره مولانا در قونیه برگزار می شود مراسمی در قالب عزا و نوحه و ماتم دیده نمی شود بلکه آنها شب عرس را در همان واژه شب عروسی می پندارند و بر این باورند که عارف در چنین شبی به وصال خود می رسد بنابراین نباید برای کسی که در کنار محبوب خود آرام آرمیده به سوگ نشست لذا جشنی - البته آن جشنی که در میان توده عوام یاد می شود مقصود نیست - در خور مقام مولانا با ذکر بر اهل بیت (ع) برگزار می کنند.

در ابتدای مراسم برخی از شاعران اشعاری در وصف مولانا قرائت کردند. در ادامه مراسم کنسرت موسیقی با شعری از مولانا اجرا شد. 

 

سماع اصطلاحاً در معنای وجد و حرکت به هنگام شنیدن نغمات موسیقی است که بر اثر آن انسان از خود بی ‌خود می‌ شود. سماع نماد و نمود گاری از تکوین کائنات، حیات انسان در جهان، جنبش او به خاطر عشق خدا و حرکتش با درک و فهم بندگی، به سوی انسان کامل است. مطربان و سماع زنها پس از سلام به  شیخ، جای خود را در سماع خانه می ‌گیرند و شیخ افندی  وارد سماع خانه می ‌شود و پس از سلام به مطرب و سماع زنها بر روی پوست می ‌نشیند. ساز اصلی مطرب را نی تشکیل می‌دهد و در صورت امکان سازهای دیگر چون رباب، قانون و تنبور نیز بر آن اضافه می‌شود.

مراسم سماع با "نعت شریف" که شعری از مولانا و مدیحه ‌ای بر اشرف کائنات حضرت محمد(ص) است، آغاز می ‌شود. آهنگ این نعت در قرن هفدهم از سوی بخوری ‌زاده مصطفی ‌افندی ملقب به "عطری" در مقام راست ساخته شد؛ و نعت‌ خوان آن را سرپا و همراه با ساز می‌ خواند. پس از نعت، ضربه‌ های قدوم به گوش می ‌رسد که نمادی از فرمان خالق دال بر تکوین کائنات است. پس از نی "پیشرو" شروع می‌ شود و شیخ افندی و سماع زنها، در میدان سماع از چپ به راست حرکت دایره ‌ای خود را آغاز می‌ کنند. این حرکت را که از سه بار گردش در میدان سماع تشکیل می‌ یابد، "چرخش ولدی" می ‌گویند. خطی که درست در وسط درب ورودی سماع خانه و پوست قرمزی که در مقابل آن قرار گرفته است، دیده می ‌شود، سماع خانه را به نیم دایره تقسیم می‌ کند. این خط که "خط استوا" نامیده می ‌شود، از نظر مولویان مقدس است و هرگز پای بر آن گذارده نمی‌ شود.

 

چهارمین بخش، چرخش سلطان ولد نام دارد که در آن سماع زنها سه بار به همدیگر سلام می ‌دهند و همراه با یک حرکت دایره‌ ای خود را شروع می‌ کنند. سماع ‌زنی که از طرف راست میدان به مقابل پوست می‌ رسد، بدون اینکه پای بر خط استوا بگذارد و پشت بر پوست بکند، بر می ‌گردد و به طرف مقابل می ‌رود. بدین ترتیب در برابر سماع زن بعدی قرار می‌ گیرد. دو درویش که در یک لحظه چشمهایشان به هم می ‌افتد، بلافاصله به جلو خم می‌شوند و یکدیگر را سلام می ‌دهند، که از آن به "مقابله" تعبیر می‌شود.

 

درویش که به نقطه تقاطع در میدان سماع آمده، سرش را خم می‌ کند و بدون اینکه پای بر خط  بنهد، به حرکتش ادامه می ‌دهد. در پایان چرخش سوم شیخ افندی بر روی "پوست" می ‌نشیند و چرخش ولدی به پایان می ‌رسد. این چرخشها که تحت رهبری شیخ انجام می ‌گیرد، نمادی از علم ‌الیقین، عین‌ الیقین و حق ‌الیقین است. قدوم ‌زن ‌باشی با ضربه‌ هایی، پایان چرخش ولدی را اعلام می‌ کند و اجرای موسیقی شروع می ‌شود. سماع‌ زن خرقه سیاه را از تن در می ‌آورد و ضمن اینکه بازوهایش را می‌بندد، به صورت نمادین به وحدت خدا شهادت می ‌دهد. سماع‌ زنها یک به یک پیش شیخ می‌ آیند و با بوسیدن دست وی، اجازه می ‌گیرند و سماع شروع می ‌شود.

 

 

سماع از چهار بخش تشکیل می‌ شود که هر کدامش "سلام" نامیده می ‌شود. سماع ‌زن ‌باشی، ضمن کنترل چرخش سماع‌ زنها، نظم و ترتیب لازم را تامین می‌ کند. سلام اول، درک انسان از بندگی خود است. سلام دوم، درک حیرت در برابر عظمت و قدرت خداست. سلام سوم، تبدیل حیرت به عشق است. سلام چهارم، رجعت انسان به وظیفه ‌ای است که در فطرت او گذارده شده است؛ زیرا در اسلام بندگی بزرگترین مقام انسانی است. همزمان با شروع سلام چهارم، "پوست نشین" یعنی شیخ افندی نیز بدون اینکه خرقه از تن برآرد و بازوهایش را باز کند، وارد سماع می ‌شود. از "پوست" تا میانه میدان سماع به حال چرخش می‌ آید و به همان شکل به جایش بر می‌ گردد. این حرکت را "سماع پوست" می‌ نامند. در این هنگام سلام چهارم به پایان می ‌رسد و آخرین "نشید" خوانده می ‌شود. با قرار گرفتن شیخ در "پوست" آخرین "تقسیم" نیز پایان می ‌یابد و آیاتی از قرآن کریم تلاوت می ‌شود.

مراسم سماع با ندای "هو" (نام خدا) و آخرین سلام دادن‌ ها به نقطه پایان می ‌رسد. پس از شیخ افندی، سماع زنها و مطرب هم به پوست شیخ سلام داده و شب عرس را تبریک گفته و سماع خانه را ترک می‌ کنند.

خانه مولانا در کنار مراسمهای متنوع شبهای ایام عرس ،  نشستها و سخنرانی هایی با موضوعیت مولانا ، مثنوی قرآن عجم ، و عرفان شناسی مولوی با حضور اساتید و مولانا شناسانی از جمله آقای برهانی ، آقای دکتر ریاضی و اساتید و دیگری  از نقاط مختلف جهان برگزار نمود .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:41  توسط مینا ش. | 

مولانا

آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند

 چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند


از سنگ یکی خانه اعلای معظم

 اندر وسط وادی بی زرع بدبدند


رفتند در آن خانه که بینند خدا را

 بسیار بجستند خدا را و ندیدند


چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف

 ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند


کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ

 آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند


آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق

 خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند


مانند الف راست برفتند به لبیک

 آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند


بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند

خط لمن الملک بر اغیار کشیدند


حزبی که بجز سنگ؛ ره از حانه ندیدند

 چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند


پسر كوچكي ، روزي هنگام راه رفتن در خيابان ، سكه اي يك سنتي پيدا كرد.او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد . اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد.

او در مدت زندگيش ، 296 سكه 1 سنتي ، 48 سكه 5 سنتي ، 19 سكه 10 سنتي ، 16 سكه 25 سنتي ، 2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد . يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت .

در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و 26 سنت ، او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد ، درخشش 157 رنگين كمان و منظره درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان ها در حالي كه از شكلي به شكلي ديگر در مي آمدند ، نديد . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئي از خاطرات او نشد .

 

 


 

روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : " چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است."

و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.

در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت :" من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ، نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از خودت، تنها كمي از خودت را به من بده."

و خدا كمي نور به او داد.

نام او كرم شب تاب شد.

خدا گفت :" آن كه نوري با خود دارد، بزرگ است، حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي."

و رو به ديگران گفت :" كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ، بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست."

××××

هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:28  توسط مینا ش. | 
 

 

هاله                                     هاله

بعد از دریافت انرژی                                           بعد از دریافت انرژی   

هاله

 

هاله انرژي ارتعاشي است که هر شيئي مادي را احاطه کرده است . سلامتي ، شخصيت و معنويت شما در هاله انعکاس پيدا مي‌کند. هاله از چندين لايه با تراکم هاي متفاوت تشکيل شده است. هاله بصورت يک پوشش مرتعش رنگي با ضخامت چند پا بصورت گردابي بدور بدن مي‌چرخد. هاله بازتاب لطيف‌تر ميدان و الکترو مغناطيسي شما نسبت به بدن اتري مي‌باشد. هر چقدر رشد معنوي شما بيشتر و از سلامتي در وضعيت بهتري باشيد. هاله شما خالص تر و درخشتان‌تر مي‌باشد. هر چقدر تيره‌تر و کدرتر باشد شما از نظر معنوي ، ذهني و فيزيکي نامتعادل تر بوده و يا بيمار هستيد.



شما هاله را نمي‌توانيد گول بزنيد. هاله شما نشانگر طبيعت حقيقي و شخصيت شما بوده و هنگامي که شما دروغ بگوئيد يک قسمت نامنظم به رنگ زرد مايل به سبز از قسمت بالاي هاله جوانه مي‌زند. معمولا افراد يک يا دو رنگ برجسته در هاله خود دارند ( نقاط قوت ) . اين رنگها همچنين به احتمال قوي رنگهاي مورد علاقه آنها خواهند بود.


لکه هاي سياه نشان دهنده تنفر و بدجنسي مي‌باشد. قرمز پر رنگ نشان دهنده عصبانيت است. قرمز خوني به معني شهوت پرستي مي‌باشد . قهوه‌اي کدر در ارتباط با حرص و آز و ماده گرائي بوده و قهوه اي متمايل به خاکستري نشان دهنده خودخواهي مي‌باشد ، قهوه‌اي مايل به سبز به معني حسادت است.


خاکستري دلالت بر افسردگي و ترس مي‌کند. نارنجي نشان دهنده جاه طلبي ، غرور و نشان قدرت است. زرد در ارتباط با شادي، آزادي، تعقل و دانش معنوي است. سبز مايل به خاکستري در هاله فريب و نيرنگ را آشکار مي کند. سبز زمردي رنگ نشان دهنده خلاقيت و انعطاف پذيري مي باشد. فيروزه‌اي انرژيي بسيار زیاد و قدرت تاثیر گذاری را نشان می‌دهد. چنین افرادی می‌توانند در آن واحد چند کار را انجام دهند و مدیران خوبی هستند. سبز کم رنگ نشانگر دلسوزی ، شفقت و حالت ابتدائی درمانگری می‌باشد.


آبی تیره و ارغوانی نشان دهنده افکار و احساسات معنوی می‌باشد، صورتی نشان دهنده آن است که فرد به تعادل بین آگاهی معنوی و مادی رسیده است. آبی کم رنگ نشان دهنده از خود گذشتگی در راه آرمانهای بزرگ می‌باشد . سفید نمونه کاملی از کمالات و فضائل می‌باشد.


(( برای دیدن هاله شما نیاز به افزایش حساسیت چشمهایتان و گسترش دامنه ارتعاشات دریافتی به ماوراء نور مرئی را دارید. بخشی از افزایش توانایی دیدن هاله در مهارت یافتن و بهبود قدرت دید محیطی می‌باشد. ))


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:22  توسط مینا ش. | 
 

 تاثیرات وضو در بدن و انرژی درمانی

چنانچه عمل وضو در ساعات خاص انجام شود، علاوه بر تاثیرات ناشناخته، می تواند بر روی اندامهای مربوط به آن ساعت اثر گذارد. به عنوان مثال بین ساعات 3 تا 5 عصر بیشترین تأثیر بر روی کانال مثانه است، در نتیجه بر روی کلیه ها تأثیر مثبت دارد.

همچنین برای تقویت حافظه می توان بین ساعات 7 تا 9 عصر وضو گرفت. هر بار که فرد وضو میگیرد، تغییرات جالبی در وضعیت انرژی ایجاد می شود، ولی برای بروز این تأثیرات در جسم، عمل وضو باید برای مدتی ادامه یابد.

به طور متوسط یک دوره 21 روزه پیشنهاد می شود، هر چند که ممکن است بسیار زودتراز این مدت نیز نتیجه محسوس باشد. در برخی موارد، بیمار در صورت بهبودی اندک بیماری لا علاج خود، می تواند تا ماهها و حتی سالها وضو گرفتن را دنبال کند. اگر بیماری از آرتروز پیشرفته در رنج باشد و دریابد که با وضو گرفتن در ساعات 3 تا 5 عصر بیماری وی حداقل تسکین می یابد، با کمال میل راضی است تا پایان عمر در آن ساعت خاص وضو بگیرد.

به خاطر داشته باشید که این روش قادر است حتی بیماریهای لاعلاج را نیز درمان و بهبود ببخشد.

در وضو تمام کانالها باز می شود. باز شدن تمامی کانالها باعث چیده شدن چاکراها با آرایش خاصی می شود. این آرایش می تواند بهترین شرایط انرژیکی بدن باشد. تجدید وضو باعث ماندگاری این شرایط می شود.

پس از نیت برای انجام وضو،هاله انرژی به شدت بزرگ و درخشان می شود به طوریکه مردمان عادی نیز این درخشندگی و نور را حس می کنند.

 

خواص آب وتاثیر ان در انرژی بدن

به هنگام خواب آلودگی توصیه می شود دستها و صورت با آب شسته شوند. این عمل باعث برداشته شدن انباشتگی صورت و چشمها شده، چاکراهای چشمها را نیز متعادل می کند. در نتیجه بر روی سوی چشم و سلامتی آن تأثیر می گذارد.

به طور کلی آب به هر کجای بدن که برسد، شفا دهنده است، زیرا تجمع و انباشتگی انرژی را به سهولت بر طرف میکند. برای این کار هم از آب سرد و هم از آب گرم استفاده می شود که هر کدام مورد مصرف خاصی دارند.

به عنوان مثال اگر فردی دچار ضعف عمومی شده و سطح کلی انرژی بدنش نقصان یافته، توصیه می شود آب ولرم بنوشد. این عمل پس از مدتی باعث بالا رفتن سطح انرژی و سرحال شدن وی می گردد.

 یکی از مواردی که اثر آب را به خوبی روشن می کند، گلودردهای شایع فصل تابستان است.این گلودردها اغلب با سرماخوردگی همراه نیستند یعنی فرد سرما نخورده ولی گلویش درد می کند. علت این امر به مصرف بیش از حد آب خنک در تابستان برمیگردد.

آب سرد دارای انرژی بسیار کمی بوده و پس از نوشیده شدن، انرژی مسیری که طی می کند را به خود جذب می کند. این عمل در بلند مدت باعث نقصان انرژیکی در اعضایی مانند حلق و گلو می شود وبه گلودرد بدون هیچ علتی منتهی می شود، برعکس نوشیدن آب ولرم کمک می کند تا مبادله انرژیکی میان آب واعضای بدن به خوبی انجام پذیرد.

یکی از بهترین توصیه ها هنگام حمام رفتن، استفاده متناوب از آب سرد و آب گرم است. با آب سرد بدن از انرژیهای معیوب خود تخلیه می شود. آب گرم به کل بدن انرژی می دهد و آب سرد بعدی، دوباره تمام بدن را از انرژیهای معیوب باقیمانده تخلیه می کند.

این چرخه اگر پنج یا شش بار ادامه پیدا کند، باعث تعادل و توازن در بدن گردیده و تأثیر شفابخشی دارد. زیاده روی در این عمل، نه تنها باعث نقصان انرژیکی نمی شود بلکه تعادل بیشتری نیز در بدن ایجاد می کند.

عمل وضوگرفتن ونماز خواندن پس از آن، به تنهایی یک چرخه کامل درمانی است.

«وضو تمیز و آماده کرده، نماز پر می کند».

بسیاری از بیماریها حاصل تجمع و انباشتگی انرژی است، وضو این تجمع را برطرف می کند، لذا وضو به تنهایی می تواند به عنوان یک شیوه درمانی قلمداد شود.

تمامی عملکرد وضو وطب سوزنی بر روی جریان سیال انرژی در کانالها استوار است. کانالهایی که از قرنها پیش شناخته شده اند وعکسبرداریهای جدید نیز صحت آنها را تأیید نموده است.

 

برای تسهیل روند درمان بیمار می توانید لیوان آبی را به کمک جارو کردن (sweeping) کاملاً تمیز کرده، آن را از انرژی تمیز و شفا بخش خود پر نمایید، آنگاه این لیوان حاوی آب انرژی دار را به بیمار بدهید. این عمل در برخی از بیماریها نظیر مشکلات گوارشی تأثیر شگرفی دارد.

 در این عمل بهتر است از آب سرد کمک گرفته شود  زیرا آب سرد عموماً خالی از انرژی بوده و می تواند حجم بیشتری انرژی از شما دریافت کند. ممکن است انرژیهای محیطی پاکیزه نباشد، به ویژه در مکانهای پرجمعیت اکثراً نقصان انرژی وجود دارد.

آب جاذب انرژی حیاتی است. هرچه آب سردتر باشد، خالیتر بوده و بر طبق قانونی شبیه قانون اسمزی، انرژی از تراکم بالاتر به تراکم پایینتر جریان می یابد.

نمونه دیگر استفاده از آب، به هنگام تب کردن است. یکی از بارزتری اعمال در هنگام تب، انجام عمل پاشویه است، یعنی پاهای فرد بیمار با آب سرد شسته می شود. ای عمل بر کاهش تب تأثیر زیادی دارد.

به هنگام تب، چاکراهای کف پا مسدود شده و چاکراهای پایینی بدن بخصوص چاکراهای قاعده ای خالی می ماند. تب واکنش طبیعی در برابر این نقصان انرژی است. معمولاً به هنگام نقصان انرژیکی یک چاکرا، اندازه آن هم کاهش می یابد. به هنگام تب، چاکرای قاعده ای کوچک نمی شود بلکه بزرگ مانده و کاملاً هم از انرژی تهی گشته است در نتیجه فشار زیادی به بدن وارد می شود.

فعالیت این چاکرا به هنگام تب، نه تنها کمتر نشده، بلکه بیشتر هم می شود، اما دیگر آبی وجود ندارد. تصور کنید که به جای آب با طراوت، گاز خشک و داغی در این لوله ها پمپ شود.

آب سرد به عنوان یک گیرنده انرژی، انباشتگی ایجاد شده در مسیر چاکراهای کف پا و کانالهای آن را به خود جذب کرده، باعث باز شدن این مسیر می گردد. این عمل را یک انرژی درمانگر با پاکسازی کامل نواحی مربوطه می تواند انجام دهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:12  توسط مینا ش. | 

بدن روحی

 

انسان از طريق اين ميدان هاله به ساحت الهى، یا سطح وحدت متصل است. در اينجاست كه برخى اطلاعات لطیف نيز دريافت يا فرستاده مى شود. برخلاف بدن اترى، كه اين نيز با انرژیهاى لطيف بسیار درگیر است، بدن روحى با ادراكها و كنشهاى فرافردى سروكار دارد. بدن روحى با چاكراى تاجى و چاكراى قلب ارتباط مستقيم دارد. اين بدن دركسانى كه تا حد زيادى خود را با مهر پذيرفته اند مى تواند با میدانهاى دیگر هاله ، بخصوص با میدانهاى بدن ذهنى و بدن احساسى همپوشانى داشته باشد، اما معمولاً به بيرون از بدن ذهنی گسترش مى یابد. اگر كسى عميقاً از وحدت بترسد (وضعیت چاكراى دوم را از لحاظ انسدادها بررسى

كنید!)، بدن روحى با فاصله و جدا از بدنهاى دیگر دیده مى شود. در اين صورت انباشتگى و انسدادهاى بدن احساسى و بدن ذهنى را نيز معمولاً مى توان كشف كرد، و نيروى حیاتى (گسترش و قدرت تابان بدن اترى) دركمترین مقدار ظاهر

حضور آدمهايى كه خود را پذیرفته اند، همسوییهاى ريكى، تجربه هاى

روشن بینى (به طور كلى یا حتى در یكى ازچاكراها) ونظاير اينها، قدرت تابندگى، وضعيت و گسترش بدن روحى را براى زمانى كمابیش طولانى تر افزايش مى دهد.


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:9  توسط مینا ش. | 

ریکی

ریکی

ریکی با تلفظ ری – کی واژه ای ژاپنی به معنای انرژی نیروی حیاتی (کی) توام با آگاهی (ری) است. از آن می توان برای پیشبرد اهداف نیک و موفقیت در امور شخصی نیز استفاده نمود.
علاوه بر تعالی جسم و روح ریکی تکنیکی برای کاهش فشار روانی و بدست آوردن آرامش است. ابزار های گوناگونی برای شفا و خود دگرگونی ارائه می کند، اما هدف از آن ارائه هیچ توصیه یا تجویزی برای درمان هیچ بیماری خاصی نیست.

 


 

1-   انرژي درماني و انرژي چيست ؟


 

انرژي و يا درمان با انرژي در دنياي کنوني يکي از موثرترين و ساده ترين و بي ضررترين روشهاي شناخته است و در تمام دنيا تحقيقات بسيار گسترده اي روي آن شده  و مي شود. در هر دوره اي هر ملتي بر اساس دانش و فرهنگ مخصوص خود،  روش و سيستم خاصشان را با نام هاي متفاوتي بکار برده‌اند. نيروي ري (کنترل کننده و هدايت کننده نيروي حيات بدن ما)  يک جريان ديناميک يا پوياي حيات در بدن است که از ما و طبيعت و تمام جانداران در حال گذر است و هدف آن تغذيه چاکراها ( چرخه هاي انرژي )، روح، سلامتي است. ما توسط کانالها يا چاکراها ( چرخه هاي انرژي) اين نيروي برتر و کنترل کننده را دريافت کرده و در مسيرهايي که مريدينها يا نادي ها خوانده مي شود، به جريان مي اندازيم. نيروي برتر، نيرويي  آگاه است که در کل ماده آفريده شده اثر مي‌کند.نيروي حيات درون  بدنمان توسط نيروي آگاهي برتر، شارژ، هدايت و حمايت مي گردد. اين نيرو، همه اشخاص را کاملا مي شناسد و دليل تمام مشکلات و مسائلشان و شفاي آنها را مي داند.


 

2- اين انرژي چگونه در فرد ايجاد  و منتقل مي شود؟


 

طبق قانون فيزيک انرژي در تمام جهان وجود دارد از بين نمي رود بلکه از شکلي به شکل ديگر تبديل مي گردد.ارتباط انسانها با اين نيروي الهي هميشه برقرار بوده و هست. اما اين ارتباط به خاطر افکار و احساسات منفي ما ضعيف گرديده است.کساني که براي آموزش اين روش مراجعه مي کنند. اول با ساختار انرژي و چرخه هاي انرژي وجود خود آشنا شده و بعد توسط استاد ريکي با اين انرژي همسو مي‌شوند. و بعد روش انتقال انرژي را آموخته و مي‌توانند با انتقال انرژي به بيماران براي درمان بيماري اقدام کنند.روش و تکنيک ريکي ظرفيت چاکراها را براي دريافت خالص‌تر و قويتر انرژي الهي  بالا برده، و ما را از تمامي انرژي‌هاي منفي رها ساخته، چاکراها را شارژ و متعادل ساخته موجب شفا و سلامتي ما مي‌گردد.


 

3- آيا انرژي در تمام افراد وجود دارد؟


 

بله؛ دقيقا و بدون استثنا؛ از آغاز خلقت بشر ارتباط انسان با خداوند برقرار بوده و هست.اما ما انسانها با درگير شدن با مشکلات و مسايل دنيوي و افکار و احساسات منفي چون حسد، کينه ، تنفر، عصبانيت  و ... در مسير عبور انرژي الهي انسدادهايي ايجاد مي‌کنيم که ميزان دريافت انرژي الهي را به حداقل مي‌رساند و ما دچار بيماري مي‌شويم. با اين روش مي‌توان ساختار چرخه‌هاي انرژي را به درستي شناخت و ظرفيت دريافت انرژي الهي را به حداکثر رساند و با دريافت بيشتر انرژي خود و ديگران را از بيماريهاي روحي و جسمي شفا داد.


 

۴- چا اتفاقاتي در جلسات همسوئي مي‌افتد؟


 

در همسوئي ريكي، استاد مثل يك كانال يك كانال و واسطه‌ي انرژي حياتبخش هستي عمل مي‌كند. اگر ايم مفهوم بنظرتان بعيد مي‌رسد، بايد بگويم كه را ديگري براي معرفي آن بنظرم نمي‌رسد. اين ارتباط با نيروي الهي، عميقتر از آنست كه بتواند در ژرفاي وجودتان به آن دسترسي پيدا كنيد. براي اينكه بتوانيد مجرايي براي اين انرژي الهي باشيد، لازم است كه هرگونه تصورات آلوده را از خود دور كنيد. به همين خاطر است كه مراحل آداب همسوئي به نوعي توانمندي در عشق و آگاهي ‌ميآفريند. اجراي مراسمي در قسمتهايي از همسوئي، شبيه به كليدي است كه به اذن الهي، براي گشودن قدرت شفاي عشق بكار مي‌رود.

باشد که تمام موجودات شاد باشند

 

حضرت مولانا

وصیت نامه مولانا

شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان
و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و
کناره گرفتن از جرم و جريت­ها و مواظبت بر روزه
و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهاي شيطاني
و خواهش­هاي نفساني و شکيبايي بردرشتي مردمان
و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان
و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران همانا بهترين
مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه
و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 16:21  توسط مینا ش. | 

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

 

 

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

 

حافظ

 nice nature

 

 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

 

                                       دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست

 

                                               به هوای سر کویش پر وبا لی بزنم

 

 

 

پروردگارا ! به درگاه تو پناه 

اورم و تو نیز پناهم بخش

         تا موجودی آزمند و خویشتن دوست نباشم .      

مگذار كه صولت خشم . حصار بردباری مرا در هم بشکند

      و حملـــه حسد . مناعت فطرت مرا به خفت و مذّلت فرو کشاند .

پروردگارا ! از خصلت طمع كه دنائت آورد و ابرو ببرد ؛

      از بد خويي كه دل دوستان بشکند و به دشمنان نشاط و نيرو ببخشد ؛

از لجاج شهوت كه همت هاي بلند را پست سازد

         و پرده عفاف و عصمت چاک زند به درگاه تو پناه مي آورم .

پروردگارا ! روا مــدار  كه سر بدنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ظلال .

        از چراغ هدايت به دور اُفتم و بيغوله را از شاه راه باز نشناسم .

روا مــدار به خواب غفلت فرو اُفتم  و كيفر غفلت خويش بينم .

       پروردگارا ! مگذار و امان  وجودم  به پليدي هاي گناه بيالايد و مگذار ... .

   

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 15:21  توسط مینا ش. | 

 

بهار زیبا مبارک

 

 

خیال روی تو در هر طریق همره ماست         نسیم موی تو پیوندجان آگه ماست

به رغم مدعیانیکه منع عشق کنند              جمال چهره تو محبت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید           هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد              گناه بخت پریشان دست کوته ماست

حافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 19:34  توسط مینا ش. | 
 
Sudoku Puzzles by SudokuPuzz